حسین حسینخانی؛ مردی که کتاب را تنها نگذاشت
حسین حسینخانی، همبنیانگذار انتشارات آگاه، از نسل ناشرانی بود که نشر را نه تجارت صرف، بلکه مسئولیتی اخلاقی و ملی میدانستند.حاصل دههها پایداری او و همکارانش، انتشار بیش از ۳۵۰۰ عنوان کتاب بود؛ مجموعهای کمنظیر که بخشی از حافظهی فرهنگی و فکری ایران معاصر را شکل داده است. او در میانهی محدودیتها، فشارها، توقیفها، تعطیلیها و دشواریهای بیپایان، ایستاد و ادامه داد. هر بار که راهی را میبستند، شکل تازهای برای ادامهی کار پیدا میکرد. وقتی اجازه ندادند با نام «آگاه» به انتشار ادامه دهد، «نشر آگه» را راه انداخت. وقتی اجازهی انتشار ماهنامه به آگاه ندادند، همان فکر و همان محتوا را در قالب «کتاب آگاه» و «نقد آگاه» منتشر کرد. اینها فقط تدبیری برای ادامهی کسبوکار نبود؛ نشانهی ایمان مردی بود که باور داشت جامعه بدون کتاب، فقیر و خاموش میشود. این فقط سماجت حرفهای نبود؛ ایمانی عمیق به کار فرهنگی بود. برای او، کتاب فقط کالایی برای فروش نبود؛ نوعی تعهد بود، نوعی وظیفهی اخلاقی و فرهنگی.
او که در جوانی ورزشکاری بلندبالا، شجاع و نیرومند بود، سالهای تلخ انقلاب در دههی شصت را با همهی سختیها و فشارهایش از سر گذراند؛ آسیب دید، برادرش رضا را، که از همبنیانگذاران آگاه بود، از دست داد و روزگار دشواری را تحمل کرد که بسیاری تاب آن را نداشتند. نسل او، نسل پایداری خاموش بود؛ همانها که بیهیاهو، بار فرهنگ این کشور را بر دوش کشیدند و در سختترین سالها نگذاشتند چراغ اندیشه خاموش شود.
کتابهای صدها نویسنده، مترجم و متفکر این سرزمین زیر نظر او منتشر شد. نام بردن از آنان ممکن نیست، زیرا گسترهی کار او چنان وسیع بود که بخشی مهم از فرهنگ مکتوب چند دههی ایران را دربرمیگیرد. بسیاری از اهل قلم، سالهای عمر خود را با نام «آگاه» و «آگه» به یاد میآورند؛ نامی که برای دوستداران کتاب، فقط یک ناشر نبود، بلکه نشانهی اعتماد، کیفیت و احترام به فرهنگ بود.
اهل قلم به او احترام میگذاشتند، نه فقط به خاطر کار حرفهایاش، بلکه همچنین به خاطر منش انسانیاش. او و شریک همدلش، برای بسیاری از مترجمان و نویسندگان جوانتر فقط ناشر نبودند؛ پناه و همراه بودند. سالها رفتوآمد به کتابفروشی آگاه روبهروی دانشگاه و دیدن چهرهی آرام و لبخند مهربان محسنآقا و سلامِ پرصلابتِ حسینخانی در دفترِ پشتِ کتابفروشی، اکنون به خاطرهای شیرین در ذهنم بدل شده است.
رابطهی حسینخانی و شریک قدیمی و پیشکسوتش، حاج محسنبخشی، خود روایتی از نجابت و آزادمنشی نسل قدیم اهل کتاب بود. دو مرد با جهانبینیها و سلیقههای فکری متفاوت، پنجاه سال در کنار یکدیگر ماندند، بیآنکه اختلاف نظر، حرمت و رفاقت میانشان را مخدوش کند. حسینخانی راه و نگاه فرهنگی خود را دنبال میکرد و محسنآقا، با همهی سابقه و پیشکسوتیاش، برای شخصیت، استقلال فکری و تصمیمهای فرهنگی او احترام عمیقی قائل بود. امور فروش و اجرایی مشابه بر عهدهی محسنآقا بود و حوزهی نشر و انتخاب آثار با حسینخانی پیش میرفت؛ تقسیم کاری که بر پایهی اعتماد، احترام و دوستی شکل گرفته بود. در روزگاری که بسیاری از همکاریها تابِ اختلاف سلیقه را ندارند، دوام نیمقرنیِ این همراهی، نشانهی بزرگیِ روح و منش انسانی آن دو بود
آقای بخشی، که خود گوشهای از خاطرهی نسل اهل کتاب است و حدود ده سال پیش از میان ما رفت، عاشق کتاب بود. پیش از همراهی با حسین حسینخانی، در انتشارات صفیعلیشاه کار میکرد. عبدالله کوثری از سالهای دور به یاد میآورد که در نوجوانی، کتابهایش را از آقای بخشی قسطی میخرید و او با بزرگواری و اعتماد همراهیاش میکرد. اهل قلم از خوشحسابی، همراهی و منش انسانی آن دو یاد میکنند؛ از روزگاری که رابطهی ناشر، مترجم و نویسنده فقط رابطهای مالی نبود، بلکه نوعی رفاقت، اعتماد و حرمت انسانی در میان بود.
حسینخانی گرایشهای فکری و فرهنگی خود را داشت و دوست داشت در کنار آثار فاخر ادبیات و فلسفه، کتابهای اجتماعی و سیاسیای منتشر کند که معنا و وزن فرهنگی مورد علاقهی او را داشتند. بسیاری از این آثار سودآور نبودند و از این رو، بهناچار به انتشار کتابهای درسی نیز روی آورد تا تداوم فعالیت انتشارات را ممکن کند. اما حتی در آنجا هم بسیار سختگیر بود تا کیفیت و محتوا را قربانی بازار نکند. کتابهای درسیای که منتشر کرد، جدی، مفید و محترم بودند؛ او در این حوزه نیز حرمت کار فرهنگی را نگاه داشت.
حسینخانی همواره با خندههای بلند و صمیمانهاش به استقبال شما میآمد؛ خندهای که خستگی و تلخی روزگار را، هرچند برای لحظهای، از یاد میبرد. در ده سال آخر عمر، در روزگاری که بسیاری از اهل فرهنگ زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی فرسوده شدند، او وقار و گرمی انسانی خود را حفظ کرد. زندگی ناشران در این سالها دشوارتر از آن چیزی است که بسیاری میدانند. هزینههای بیماری، گرانی کاغذ و چاپ، کاهش تقاضای کتاب و فشار معیشت، زندگی او را سخت کرده بود. با این همه، حتی در سختترین سالها نیز کمتر از زبان او شکایتی شنیدم. ناچار شد سهم خود از کتابفروشی را بفروشد تا بتواند نشر را زنده نگه دارد و کتابهایی را که دوست داشت منتشر کند. این فقط تصمیمی اقتصادی نبود؛ نوعی فداکاری فرهنگی بود که تنها از انسانی عاشق کتاب و باورمند به کار خود برمیآمد.
در طول سالهای پس از انقلاب، در دورهای که نظام چندنرخی ارز حاکم بود و فروش کاغذ دولتی میتوانست بخشی از درآمد ناشران را تأمین کند، هرگز به ذهن این دو شریک نرسید که از مرز سلامت مالی و پاکدستی عبور کنند.
شاید یکی از زیباترین و روشنترین نشانههای شخصیت او، خانوادهاش باشند؛ خانوادهای که در تمام این سالهای سخت، یکپارچه و وفادار کنارش ایستادند و او را تنها نگذاشتند. این همراهی، خود نشانهای از منش او بود؛ مردی که توانسته بود در درون خانه نیز همان احترام، تعهد و ایمان به راه را بیافریند که در دنیای نشر آفریده بود. امروز نیز پسر و دخترش راه نشر را ادامه میدهند؛ گویی ایمان به کتاب و فرهنگ، در این خانواده به میراث مانده است.
در این روزهای جنگ و تعلیق اقتصادی، اهل کتاب آرام میروند؛ بیهیاهو، بیآنکه بازار زمانه ناگهان خاموشیشان را دریابد. مردی از میان ما رفت که عمر خود را در راه کتاب، اندیشه و حفظ حرمت فرهنگ گذاشت و تا واپسین سالهای زندگی، در برابر دشواریها سر خم نکرد؛ از همانها که به تعبیر احمد شاملو، «آتش را به سوختبارِ سرود و شعر فروزان نگاه داشتند.» حسینخانی سالها در حاشیهی نام نویسندگان و مترجمان ایستاد تا اندیشه منتشر شود، کتاب به دست خواننده برسد و چراغ دانایی کمسو نماند. فقدان او، غیبت انسانی است که به حرمت کلمه ایمان داشت. حال که حسینخانی رفته است، انگار تکهای از هوای اطراف ما کم شده است.
بعضی انسانها چنان در تار و پود خاطره و عادت روزمرهی ما تنیده میشوند که رفتنشان فقط یک خبر نیست، بلکه فرو ریختن تکیهگاهی انسانی و فرهنگی است؛ اندوهِ از دست دادن انسانی است که بخش مهمی از زندگی فرهنگی و علمی ما را با حضور شریف، نجیب و مقاوم خود شکل داده بود. اندوه فقدان او برای من عمیق و واقعی است. یادِ مردی که تا واپسین روزهای زندگی، چراغ کتاب را خاموش نکرد، در حافظهی اهل قلم و دوستداران فرهنگ ایران زنده خواهد ماند.




