در گذر از سالخوردگی؛ هوشوارهها
حسین عبده تبریزی
تازه داشتم به سالخوردگی معمولی عادت میکردم که معلوم شد آن هم دارد منسوخ میشود. تا امروز تصورم این بود که آدم وقتی پیر میشود، عینک میزند، سمعک میگذارد، دندانش را درست میکند، اگر خیلی گرفتار شد زانویش را عوض میکند و با مقداری قرص صبح و ظهر و شب، روزگار سالخوردگی را میگذراند. حالا ظاهراً قرار است تراشه هم به این مجموعه اضافه شود.
خبرها را که میخوانم، میبینم دانشمندان واقعاً دارند روی تراشهها و وسایلی کار میکنند که مثلاً برای کسی که توان حرکت یا سخن گفتن را از دست داده است، بتوانند سیگنالهای مغز و اعصاب را دریافت و پردازش کنند و به فرمان تبدیل کنند؛ اما تاریخ تکنولوژی نشان داده است که وقتی بشر راهی به جایی باز کرد، معمولاً همانجا متوقف نمیشود. بعید است راه بدن را باز کنند و بعد مؤدبانه بگویند فقط همین یک تراشه کافی است.
گوش نمیشنود، یک تراشه. چشم خوب نمیبیند، یکی دیگر. دست فرمان نمیبرد، یکی برای دست. زانو درد میکند، احتمالاً یکی هم آن پایین. کمر که در سالخوردگی خودش پروژهی مستقلی است، شاید دو سه تا لازم داشته باشد. حافظه هم که از سنی به بعد داوطلب دریافت هر نوع کمکی است. قبل از اینکه فشار خون آدم را بگیرند، باید ببینند کدام قسمت بدنش به وایفای وصل نشده است.
تعریف «سالمند سالم» هم عوض میشود. امروز میگویند فلانی هشتاد سالش است ولی خدا را شکر هنوز سرپاست. فردا میگویند: «هشتاد و دو سالشه، فقط شش تا تراشه داره.» طرف مقابل با تعجب میگوید: «فقط شش تا؟ خیلی خودش رو نگه داشته. برادر من هفتاد و هشته، یازده تا داره، تازه دوتاش هم باید عوض بشه.» کمکم تعداد تراشهها وارد مشخصات آدم میشود: مرد، هشتاد ساله، دارای هفت تراشه؛ سه عدد فعال، دو عدد نیازمند بهروزرسانی و دو عدد با عملکرد نامعلوم.
خواستگاریها از همه جالبتر میشود. خانوادهی عروس میپرسند: «آقاپسر چند سالشان است؟» میگویند: «پنجاه و هشت.» بعد سؤال اصلی میآید: «چند تا تراشه دارند؟» مادر داماد با افتخار میگوید: «فعلاً سه تا. همه هم نسل جدید.» مادر عروس میپرسد: «حافظهشان هم تراشه دارد؟» میگویند: «نه، حافظهشان هنوز طبیعیه.» خانوادهی عروس نگاهی به هم میکنند. مادر عروس میپرسد: «طبیعی؟ در این سن؟»
مهریه و شروط ضمن عقد هم تغییر میکند. اگر عروس شرط بگذارد «من با سه تراشه ازدواج کردم؛ اگر تعدادشان از هشت تا بیشتر شد، هزینهی نگهداری با خانوادهی داماد است»، خانوادهی داماد هم میپرسد تراشههای عروس اصل است یا قبلاً تعمیر شده. احتمالاً بازار کارشناسی هم ایجاد میشود که قبل از ازدواج طرفین را به دستگاه وصل کنند و بگویند: «مورد خاصی مشاهده نشد؛ فقط تراشهی حافظه قبلاً تعمیر شده.»
حتی سن آدم هم اهمیتش را از دست میدهد. میپرسند: «متولد چندی؟» میگوید: «دیگه چه فرقی میکنه؟ مغزم ۲۰۲۶، زانوم ۲۰۳۱، گوش چپم ۲۰۳۳ و کمرم هفتهی پیش آپدیت شده.»
مسئلهی بعدی این است که تراشه مال کجاست. همانطور که امروز میپرسیم ماشین آلمانی است یا چینی، آن روز هم یکی میپرسد: «این گوش شما چینیه؟» طرف میگوید: «نه، گوشم آمریکاییه. چشمم چینیه. زانوم هم اماراتیها با مشارکت فرانسه ساختند؛ خیلی هم راضیم.» پُز دادن در سالخوردگی هم شکل تازهای پیدا میکند. دیگر کسی ساعتش را از زیر آستین بیرون نمیآورد؛ کافی است خیلی اتفاقی اشاره کند که تراشهی حافظهاش آمریکایی است.
در ایران البته ماجرا پیچیدهتر خواهد بود. احتمالاً برای حمایت از تولید داخلی میگویند سالمندان موظفاند از تراشهی ایرانی استفاده کنند. آدم میگوید: «آقا من این زانو رو هشتاد ساله دارم، اجازه بدید خودم انتخاب کنم چی توش بذارم.» میگویند: «خیر، مشابه داخلی دارد.»
بعد هم درصد ساخت داخل مطرح میشود. ممکن است خود تراشه را از خارج بیاورند، جعبهاش را اینجا بسازند و اعلام کنند به هدف بومیسازی نزدیک شدهایم. پزشک میگوید: «برای گوش شما مدل آمریکایی بهتره.» میپرسی: «پس همونو بذارید.» میگوید: «نمیشه، سقف وارداتش پر شده. یک مدل داخلی داریم که شصت درصد بومی شده.» میپرسی: «خوب میشنوه؟» میگوید: «هنوز نه، ولی برنامه داریم سال آینده به هفتاد درصد برسونیم.»
بعد نوبت معاینهی فنی سالمندان میرسد. همانطور که اتومبیل را برای کنترل ترمز و چراغ میبرند، ما را هم میبرند تا ببینند تراشهها هنوز با هم سازگارند یا نه. میگویند: «عمو جان، چشم راست خوبه، گوش چپ هم فعاله، ولی زانو با مغز ارتباط نمیگیره.» آدم میگوید: «اتفاقاً این مشکل از قبل از نصب تراشه هم وجود داشت. زانوی من پنجاه ساله حرف مغز رو گوش نمیده.»
بهروزرسانی هم دردسر خودش را دارد. صبح پیغام میآید: «نسخهی جدید زانوی راست آماده است. آیا مایلید اکنون نصب شود؟» آدم عجله دارد از تخت بلند شود، میزند «بعداً» و سه ماه بعد .
این نوشته نیز بخشی از زنجیرهی نوشتههای طنزگونهای است که با عنوان کلی «در گذر از سالخوردگی» منتشر میکنم. عنوان این قسمت «موبایل» است.
خوشبختانه این مجموعه با استقبال دوستان روبهرو شده است؛ البته، چنانکه انتظار میرود، سالمندترها با آن همدلی بیشتری نشان دادهاند؛ شاید چون بعضی از ماجراهایش برایشان بیش از آنکه طنز باشد، یادآور تجربههای آشناست.
این نوشتهها حاصل فرصتهای فراغت من از کارها و نوشتههای مالی و اقتصادی است؛ گریز کوتاهی از عدد و نمودار و اقتصاد، به گوشههایی از زندگی و سالخوردگی، البته با چاشنی طنز.
چند نوشتهی دیگر از مجموعهی «در گذر از سالخوردگی» نیز پیشتر در همین صفحه منتشر شده است.





